Saturday, July 6

دیشب یکی از دوست های بسیار عزیزم اینجا پیش من بود. همان یار دبستانی که بعد از سال ها بی خبری یک روز در قاب در خانه ام در این دیار
غربت پیدایش کردم ( عجیبه ولی واقعیت داره). خلاصه دیشب شبی بود. شب شعر و شراب و شومینه و پیتزا و گپ. شب� از هر دری سخنی.
همینجور ولو شده بودیم کنار آتیش و حر� می زدیم. صدای بک گراند البته �رنکسی ناترا، شهرام ناظری....... نبود. صدا تلویزیون ا�ن آی تی وی
و آقای ضیا‌ آتابای بود که داشت با حشمت الله طبرزدی مصاحبه ی تل�نی می کرد. امّا ما چنان گرم صحبت بودیم که کمتر توجه ای به تلویزیون
یا اساساً صدایی غیر از صدای خودمان داشتیم...... نه! این البته همه ی واقعیت نیست، راستش را بخواهید بعضی وقتها حواس من خودش سر خود تصمیم می گر�ت یک کم
به تلویزیون هم گوش کند. البته �قط زمانی که حر� ها به مرحله تکرار می رسید. من امّا به شدت سعی می کردم این بی ادبی حواسم را از این
دوست عزیزم پنهان کنم. خلاصه شب داشت به همین منوال می گذشت تا اینکه در یکی از همون لحظاتی که من حواسم برای ثانیه ای باز پرت شده بود
این نیم تنه ی تل�ن چی (ضیا) حر�ی زد که من متاس�انه قا�یه را باختم و همینطور که دوستم داشت جریان نه چندان خنده داری را برایم تعری� می کرد و من خیره به حالتی
جدی داشتم تو چشماهایش نگاه می کردم با شنیدن حر� این نابغه‌ی قرن وبعد از تحمل چند ثانیه برای محک طاقتم در نخندیدن در حالی که چشم ها
و صورتم خبر از قهقهه ای قریب بوالوقع می داد از خنده من�جر شدم. ط�لک دوستم از همه جا بی خبر در حالی که سعی می کرد در این خنده ی
شاید از نگاه او بی مورد من را همراهی کند هی سوال می کرد چی شد؟ و من در حالی که سعی می کردم خودم رو جمع و جور کنم برایش گ�تم.
ضیا در حالی که طبق عادت خودش در حال نصیحت کردن سران جمهوری اسلامی بود داشت در حالی که ماله کشی دولت آمریکا را در انگشت نگاری
ایرانیان می کرد گ�ت: شما با این حمایت هایی که از این گرو های تروریستی می کنید معلوم ما ایرا نیها رو موقع ورود شلوارمون رو پایین
می کشند و ازمون انگشت نگاری می کنند!!!!!!!!!!!!!!!!!! ها ها ها......... و حالا این دوست من بود که دلش را گر�ته بود و قاه قاه می خندید.
دوستم البته حر� با مزه ای زد. گ�ت این بیچاره انگار ۲۳ ساله تو آمریکا اینجوری ازش انگشت نگاری می کنند....
�کر نکنید با تعری� کردن این جریان قصد داشتم آبروی کسی را ببرم زبانم لال اگر بخواهم چنین کاری بکنم چون
این کار توسط خودشان ۲۴ ساعت روز ه�ت روز ه�ته دارد انجام می شود.
ابری دلم
رگبار
پشت پنجره ام
در سرم امّا برق
رعد می شود
ازدهلیز� حنجره ام.
در �اصله ی تن تا من
بر نیمکت روزمرگی
سیمان نشسته ام.

Thursday, July 4

امروز نشستم خونه تا یک کم درس بخونم( �قط یکم �کر نکنید حالا از خودم توقع بی جا دارم) و روی تزم کار کنم. دیگه حسابی پشتم باد خورده و کمی تا قسمتی تنبل شدم. از ترس اینکه سوپروایزرم خ�رَمو نگیره دانشگاه اصلاً آ�تابی نمی شم. اوصولاً من به مسائل جنبی زندگیم بیشترتوجه می کنم تا ا�مور حیاتیم. خوب داشتم چی می گ�تم ......آهان خلاصه امروزهم گذشت و من به شکل بیمار گونه ای وقتم رو تل� کردم.
این صغری کبری ها رو بهم با�تم که از باز دید کنندگان بسیار زیاد و عزیز تقاضایی بکنم. تز اینجانب درباره ای رژیم حقوقی دریای خزر�..
اگر کسی در این مورد تحقیقی یا کتابی چیزی خونده که به نظرش کار� خوبی آمده منو هم با خبر کنه.
خلاصه همسایه ها یاری کنید تا من تز بنو یسم.
شعری که دیروز نوشتم رو تغییر دادم این هم ورژن جدیدش. امیدوارم بهتر شده باشد. جا داره اینجا از دوستی که بهم تذکری داد تشکر کنم. اگر شما هم حر�ی روی این
شعر ها دارید برایم بنویسید.
در دور دست،
دستی
بلند می شود
و بودنش را
به رسم
آتش چرده گان
سوار کار
جیغا جیغ
با دودی خاکستری
علامت می دهد.

Wednesday, July 3

خیلی وبلاگم بازدید کننده داره براش کانتر هم گذاشتم. این کار رو کردم که یک وقت امر بهم مشتبه نشه که وبلاگ پرطر�داری دارم.
.آه اگر آزادی سرودی می خواند
Ú©ÙˆÚ†Ú©
همچون گلوگاه� پرنده یی٬
هیچ کجا دیواری �رریخته بر جای نمی ماند.

عشق عمومی٬ احمد شاملو.

Tuesday, July 2

می گن وبلاگ محلی برای آه و ناله و نق ن�ق بعضی ها شده. بسیاری ظاهراً به این موضوع معترض هستند و اعتقاد دارند از وبلاگ می شه است�اده های
بهتری کرد. ولی من می گم چه اشکالی داره مگه ناله چشه؟ این صدای سخی�ه که حتی موقع بیرون آمدن هم نا نداره تار های صوتی رو تکان بده
آخه چه آزاری به شما و به این تار عنکبوت جهانی می تونه برسونه؟ اینها رو گ�تم که از حالا تکلی�تون با این وبلاگ بدونید. ضمناً خیلی دوست
دارم نظراتتون رو راجع به این وبلاگ و به خصوص شعر هایم بدونم
.

Monday, July 1

اصلا نزدیکت نمی شه اومد. چنان دودی می کنی که آدم خ�ه بشه. هر چی سعی می کنم یک کاری کنم که گرمم کنی نمی شه٬
چنان دودی ازت بلند می شه که نمی شه کنارت نشست. بوی ا�کالیپتوس همه جا رو گر�ته. سرد�. انگشتام روی کي‌برد چوب شده. شاید اگر
انگشتام رو بندازم تو شومینه آتیشش بالاخره بگیره.
آتیش آتیش چه خوبه..........

Sunday, June 30

حوصله ی انتظارم سر ر�ت.
تو را می خواهم.
به کدامین ا�ق خیره بمانم
بی مژه
و طلوع ات را
انتظار کشم؟