Tuesday, September 10

اين شمع را از گل کوی عزيز گر�تم وشبح بهم ياد داد چه جوری اينجا روشنش کنم. مناسبتش را البته همه می دانند. به ياد همه ی قربانيان ارتجاع و استبداد. تمام زندانيان سياسي کشته شده در تابستان سال 67 ,صمد بهرنگي, و کسي که اين روزها سالگرد کشته شدنش است و کمتر کسي به ياد دارد �ريدون �رخ زاد و �رهاد.

Friday, September 6

نمي دونستم که آدم حتي با زبون بي زبوني هم مي تونه موجب انجام کاری بشه... امروز متوجه شدم که اکسير دو ليست وبلاگ ها رو در هم ادغام کرده. اکسير جان دمت گرم :-)

Tuesday, September 3

چند روز پيش در وبلاگ گل کوی عزيز خوندم که اکسير ليست همه ی وبلاگ های موجود را در سايتش گذاشته خوشحال از اینکه با لاخره شايد در ليستي قرار گر�تم زود روی اکسير کليکيدم که چشم تان روز بد نبيند زبانمان که لال بود چشم مان هم بابا غوری شد اما نتوانستم وبلاگم را در آن ليست اکسيری پيدا کنم. تا اينکه امروز متوجه شدم اين اکسير عزيز ليست دومي هم دارد که وبلاگ بنده را در آن ليست قرار داده. اما حقيقتش �لس�ه ی اين ليست دوم را متوجه نشدم. يعنی ما Second class citizen اين وبلاگستان هستيم؟!! ما که زبانمون لال ولي يکي ما رو تحويل بگيره ترو خدا.....................................

Wednesday, August 21

ساعتم وقت� جلبک است
و ه�ي بر ثقل خويش ليز مي خورد.
من به تماشای عقربه نشسته ام
که چون تيغی برگردن دقيقه �رود می آيد.
آه کاش توان گريزی بود
از اين اوقات خزه بسته.

عقربه زنجير زده ق�ل بر پايم
و ساعتم وقت انجماد را نشان مي دهد
و تنها نشانه ی حرکت در من
لرزيدن است.

Monday, August 19

گر�تاری پيش بيني نشده ای مدتي باعث شد که از وبلاگ نويسي دور بمانم. اميدوارم که از امروز بتوانم نوشتن اين وبلاگ را به شکل مرتب ادامه دهم.

Thursday, August 8

کنار جوب که نشستم در آب ديدمت که برق مي زني. از ذوق پيدا کردن سکه ای قاپيدمت. اما تشتک از آب درآمدی.

Monday, August 5

ساعت چهار قرار داری. �قط يادت باشه سر راهت بميری. دير نکني. من پيش اين مرده شور آبرو دارم.